کمکم کن راه درازه...

ساخت وبلاگ
امشب رفته بودم سخنرانی...

گفت خوبه که مشکل دارین... خیلی شعاره ها اما همش از مصایب زندگی گفت...

گفت که گله نکنیم که ما 1% هم نچشیدیم چیزایی که گفتن

دست خودم نیس اما دلم گرفته...

داغ میکنم همش...

موضوع پایان نامه بدجور ذهنم رو اشفته کرده... بی نظمی دهقانی که خیلی دیگه بیشتر..

چه اشتباه جبران ناپذیری رو کردم

یه دفعه که همینجوری از ندامت میگفتم یکی نظر داده بود که بسه چه قدر میگی غلط کردم 10 بار دیگه هم ک بگی خدا کاری نمیکنه...

اما من این دفعه هم به امید میگم غلط کردم من به عنایتت ایمان دارم با اینکه لایقش نیستم..

امیدم رو نا امید نکن..

خدایا من چشیدم هم امید نا امید شده هم نا امیدی اجابت شده

الان ظرفیت ناامیدی رو ندارم

هر وقت عجله کردم نتیجم درست نشده..

اما الان هم عجله دارم هم نگرانم هم لایق نیستم هم اینکه نمیخوام امیدم رو نا امید کنی...

منو از ظلمت نجاتم بده ...

قول میدم قول میدم اگه درست شه تحت هیچ شرایطی دیگه هیچ وقت دروغ نگم هیچ وقت... فقط درست شه...

ختم صلواتم ادامه داره ...

کاش که یه کار خوب گیرم بیاد

امشب بحث المان رفتن رو باز کردم اما هیچ کس جواب مثبتی نداد...

خودم مستقلا باید برم زبانش رو یاد بگیرم 

به دور از چشم پدر و برادر...

...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 15:45

close
تبلیغات در اینترنت